نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 توسط مهسا م
سلام سلام . من بازم اومدم .
امروز می خوام براتون از زبون حرف زدن خودم بگم . آخه حرف زدن من با شما یه کم فرق داره و خیلی ها متوجه حرف های من نمی شن و نمی دونن که من بیچاره چی می خوام که اینقدر حرف می زنم . اینم از لغتنامه ی من :
بابا = بابا
مامان = مامان
بابه = آبه یا همون آب
به به = خوراکی های خوشمزه
ای چیهَ = این چیه ؟
ای کیهَ = این کیه ؟
بوف = غذا
شیشش = شیشه (شیشه شیرم رو می گم که ممکنه هر چیزی توش باشه)
مه مه = پستونک
ددر =بیرون
آپو = هاپو
دَ = دعوا
جیجه = جیجه معانی مختلفی داره و در هر جا به نسبت کاربردش معنی می شه که فقط مامانم می فهمه منظورم چیه !
حالا شما هم خیلی از حرف های منو متوجه می شین ، نه ؟
طبقه بندی: نوشته ها،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 توسط مهسا م
سلام
من خوبم . شما خوبین ؟ مامانها چی اونام خوبن ؟ مامان من که اصلا خوب نیست . نمی دونم چرا هی می گه که صبح تا حالا من کشتمش .
راستی بهتون نگفتم . 2 هفته پیش مامانم به مامانبزرگم گفت برای کورش یه توالت بخر . بعد چند روز پیشا که مامانبزرگ اومده بود خونمون با خودش یه صنلی کوچولوی سفید اورده بود که وسطش سوراخ بود و توی سوراخه یه چیزی مثل کاسه ... نه مثل قابلمه بود آخه درم داشت
طبقه بندی: خاطرات روزانه،
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 اردیبهشت 1387 توسط مهسا م
تبلیغات 
