از کورش صغیر تا کورش کبیر http://koorosh85.mihanblog.com 2017-09-21T10:29:53+01:00 text/html 2008-05-18T20:05:00+01:00 koorosh85.mihanblog.com مهسا م اثاث کشی http://koorosh85.mihanblog.com/post/5 سلام<br />من نیومده اثاث کشی کردم به بلاگ اسکای .<br />آدرس جدید من :<br /><br /><div align="center"><a href="http://koorosh.blogsky.com">از کورش صغیر تا کورش کبیر</a></div> text/html 2008-05-15T02:05:00+01:00 koorosh85.mihanblog.com مهسا م لغتنامه ی من http://koorosh85.mihanblog.com/post/4 سلام سلام . من بازم اومدم .<br />امروز می خوام براتون از زبون حرف زدن خودم بگم . آخه حرف زدن من با شما&nbsp;یه کم&nbsp;فرق داره و خیلی ها متوجه حرف های من نمی شن و نمی دونن که من بیچاره چی می خوام که اینقدر حرف می زنم . اینم از لغتنامه ی من :<br />بابا = بابا<br />مامان = مامان <br />بابه = آبه یا همون آب<br />به به = خوراکی های خوشمزه <br />ای چیهَ = این چیه ؟<br />ای کیهَ = این کیه ؟<br />بوف = غذا<br />شیشش = شیشه (شیشه شیرم رو می گم که ممکنه هر چیزی توش باشه)<br />مه مه = پستونک<br />ددر =بیرون<br />آپو = هاپو<br />دَ = دعوا<br />جیجه = جیجه معانی مختلفی داره و در هر جا به نسبت کاربردش معنی می شه که فقط مامانم می فهمه منظورم چیه !<br />حالا شما هم خیلی از حرف های منو متوجه می شین ، نه ؟ text/html 2008-05-12T21:05:00+01:00 koorosh85.mihanblog.com مهسا م صندلی سفید کوچولو http://koorosh85.mihanblog.com/post/3 سلام<br />من خوبم . شما خوبین ؟ مامانها چی اونام خوبن ؟ مامان من که اصلا خوب نیست . نمی دونم چرا هی می گه که صبح تا حالا من کشتمش .<img src="http://mihanblog.com/public/public/mihan_files/Smileys/7.gif" alt="" width="20" height="18" /> آخه من که اصلا بلد نیستم کسی رو بکشم . من فقط بلدم از در و دیوار و مبل بالا برم و پایین بیام و هی از لابلای مبل ها و جاهای تنگ رد بشم . (این وسطا هم هی سرم می خوره به این ور اون ور دستم داغون می شه بدنم له می شه) اما مامانم هی می گه کورش مامانی نرو بالا این رو دست نزن اونو پرت نکن اون لا نرو می افتی زمین ها سرت می ترکه ها ناقص می شی اون وقت من چه خاکی به سرم کنم (نمی دونم چرا مامانم می خواد خاک تو سرش کنه ولی من که دست به خاک می زنم میگه کثیفه و زود دستهام رو می شوره . تازه یه موقع هایی هم به بابام میگه محسن تو رو خدا اینو یا چند روز با خودت ببر سر کار یا اسمش روبنویس مهد کودک که من یه کم نفس بکشم . راستی شماها می دونین این مهد کودک چیه ؟ من فکر کنم یه چیزیه مثل دفتر و کتابای خاله ام . آخه خاله ام توی اونا یه چیزایی که من نمی فهمم چیه می کشه . شاید حالا مامانم می خواد اون تو نفس بکشه . حالا باید کشف کنم این نفس چه شکلیه ؟؟<br />راستی بهتون نگفتم .&nbsp;2&nbsp;هفته پیش مامانم به مامانبزرگم گفت برای کورش یه توالت بخر . بعد چند روز پیشا که مامانبزرگ اومده بود خونمون با خودش یه صنلی کوچولوی سفید اورده بود که وسطش سوراخ بود و توی سوراخه یه چیزی مثل کاسه ... نه مثل قابلمه بود آخه درم داشت <img src="http://mihanblog.com/public/public/mihan_files/Smileys/4.gif" alt="" width="18" height="18" />. من کلی با اون صندلیه و قابلمه&nbsp;اش بازی کردم . صندلی رو گذاشتم سرم و کله ام رو از تو اون سوراخه در میاوردم . بعد هم قابلمه اش رو بردم گذاشتم سر خاله ام . مامانم اینا کلی بهم خندیدن . اما دیروز مامانم اون صندلی رو که خودش بهش میگه توالت گذاشت تو اون اتاق کوچیکه که همیشه منو توش می شوره و هر وقت میره اونجا و منم گریه می کنم بهم میگه زور میرم جیش می کنم میام . راستی مامانم به این اتاقه هم میگه توالت . (نمیدونم این توالت چه ربطی به اون توالت داره) بعد من رو برد اون تو و دمپایی های بوق بوقی رو که همیشه تو همون توالت بزرگه اس پام کرد و پنپرزم رو دآورد و نشوندم رو توالت کوچیکه (همون صندلی سفیده رو میگم) بعد هی بهم گفت مامانب جیش کن . من که نمی دونم یعنی چی اما کلی بهش خندیدم و منم گفتم : &quot;چیش&quot; بعد مامانم با آب به پاهام و شومبولم ریخت . نمی دونین چقدر کیف داد آخه توی اون قابلمه ی توالتم کلی آب جم شد و بعد تا مامانم روش رو کرد اون ور که شیر آب رو ببنده من دو تا دستم رو کردم اون تو و حسابی آب پاشی کردم . ولی مامانم یه دفعه یه جیغی زد و گفت : اه اه اه دست نزن کثیفه حالا خوب شد که جیش نکردی . اولش می گفت جیش کن آخرش می گفت خوب شد نکردی !<img src="http://mihanblog.com/public/public/mihan_files/Smileys/39.gif" alt="" width="18" height="18" /> به هر حال آب بازی اون تو خیلی مزه داد و من کلی خندیدم . شما هم اگه مامانتون بردتون توالت حتما از این کارا بکنین . <img src="http://mihanblog.com/public/public/mihan_files/Smileys/19.gif" alt="" width="18" height="18" /> text/html 2008-05-09T18:05:00+01:00 koorosh85.mihanblog.com مهسا م اولین آلبوم http://koorosh85.mihanblog.com/post/2 <font size="1">چند دقیقه بعد زا به دنیا اومدنم <br /><img style="width: 386px; height: 316px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/04-11-06_0802.jpg" alt="" width="386" height="316" /><br /><br />حالا پنج شش ساعت از تولدم گذشته <br /><img style="width: 373px; height: 271px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/85-11-4.jpg" alt="" width="373" height="271" /><br /><br /><img style="width: 388px; height: 291px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/85-11-5.jpg" alt="" width="388" height="291" /><br /><br /><img style="width: 408px; height: 346px" src="http://mahsen.persiangig.com/image/kurosh/new_folder/d%20%2823%29.jpg" alt="" width="408" height="346" /><br /><br /><img style="width: 384px; height: 349px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/d%20(9).jpg" alt="" width="384" height="349" /><br /><br />الان دو سه روزه که اومدم جز آدما <br /><img style="width: 376px; height: 768px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/Mahsen(080)-001.jpg" alt="" width="376" height="768" /><br /><br /><img style="width: 392px; height: 314px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/Mahsen(070).jpg" alt="" width="392" height="314" /><br /><br />اینجا حدود 20 روزمه البته شاید 3 یا 4 روز این ور و اون ور<br /><img style="width: 393px; height: 350px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/Mahsen(094).jpg" alt="" width="393" height="350" /><br /><br />با مامانم<br /><img src="http://mahsen.persiangig.com/image/kurosh/new_folder/d%20%2855%29.jpg" alt="" width="480" height="360" /><br /><br /><img style="width: 465px; height: 669px" src="http://mahsen.persiangig.com/image/kurosh/new_folder/Mahsen%28109%29-001.jpg" alt="" width="465" height="669" /><br /><br />اینم پاهای کوچولوی من <br /><img src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/d%20(48).jpg" alt="" width="317" height="208" /><br /><br />هنوز یک ماهم نشده و مامانم برای اولین بار ناخن هام رو گرفته و خاله خانومی ام یه هزاری بهم شیرینی داده البته اون موقع نمی دونستم این کاغذه به چه درد می خوره ؟<br /><img style="width: 465px; height: 365px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/Mahsen(076).jpg" alt="" width="465" height="365" /><br /><br />تقریبا یک ماه و نیمم هست و می خوام با مامان بابام و عموم برم پاساژ پایتخت <br /><img style="width: 469px; height: 330px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/85-11-25.jpg" alt="" width="469" height="330" /><br /><br />اینجا هم هنوز دو ماهم نشده (تو بغل بابایی ام)<br /><img style="width: 454px; height: 385px" src="http://mahsen.persiangig.com/image/kurosh/new_folder/k%20%281%29.jpg" alt="" width="454" height="385" /><br /><br />دو ماه و چند روزمه و برای اولین بار تو عید 86 رفتم خونه مامان اینای بابام <br /><img style="width: 446px; height: 305px" src="http://mahsen.persiangig.com/image/kurosh/new_folder/k%20%2827%29.JPG" alt="" width="446" height="305" /><br /><br />فکر کنم سه ماهم باشه <br /><img style="width: 418px; height: 306px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/27-02-07_2002.jpg" alt="" width="418" height="306" /><br /><br /><img style="width: 402px; height: 313px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/k%20(29).JPG" alt="" width="402" height="313" /><br /><br /><img style="width: 408px; height: 298px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/k%20(5).jpg" alt="" width="408" height="298" /><br /><br /><img style="width: 394px; height: 304px" src="http://mahsen.persiangig.ir/image/kurosh/new_folder/k%20(50).JPG" alt="" width="394" height="304" /><br /><br />راستی بهتون نگفتم من با چشم باز می خوابم <br /><img style="width: 391px; height: 288px" src="http://mahsen.persiangig.com/image/kurosh/new_folder/k%20%2834%29.JPG" alt="" width="391" height="288" /></font> text/html 2008-04-29T16:04:00+01:00 koorosh85.mihanblog.com مهسا م معرفی http://koorosh85.mihanblog.com/post/1 <div align="right"><p>سلام</p><p>این اولین مطلبی هستش که اینجا می نویسم&nbsp;. من کورش جباره اصل هستم . متولد چهارم بهمن 85 . بالای وبلاگ می تونین سنم رو ببینین و زیرش رو هم اگه نگاه کنین متوجه می شین که چقدر تا تولد دو سالگی ام مونده . </p><p>من یه آقاپسر شیطون هستم مه بیچاره مامانی روم حسابی اذیت می کنم . البته خیلی هم باهوش هستم . در اولین و تنها بچه خونواده ام و حتی اولین نوه از هر دو طرف . به خاطر همین خیلی لوس هستم . البته مامانم داره سعی می کنه تا دیر نشده درستم کنه اما من بازم کار خودمو می کنم .</p><p>راستی بهتون نگفتم اسم مامان جونم مهسا و بابای گلم هم محسن هستش . من مامان و بابام رو خیلی دوست دارم وقتی بابام میاد خونه پشت در وا میسم تا بیاد تو بعد می پرم تو بغلش و به سبک خودم بوسش میکنم . بعد هم کلی از آتیش هایی که تو روز به پا کردم (تا جایی که گاهی گریه مامانم رو درآوردم) براش حرف می زنم اما بیچاره بابام هیچ کدوم از حرف های منو نمی فهمه . نمی دونم من درست حرف نمی زنم یا مامانم اینا مشکل دارن!! </p><p>تا یادم نرفته بگم که تو پست بعدی براتون از عکس های موقع دنیا اومدنم تا حالا رو می ذارم که منو ببینید .</p><p>فعلا بای بای</p></div>